يحيى دولت آبادى

216

حيات يحيى ( فارسى )

مشاهده كنيم كه سپهدار اعظم وزراى خود را بشاه معرفى مىكند و شاه به آنها تأكيد مينمايد كه روز موعود مجلس بايد افتتاح گردد . يكى از سه وزير داراى وجاهت ملى عرض مىكند آيا بهتر نيست افتتاح مجلس قدرى تأخير شود تا در اطراف آن تجديد نظرى بشود شاه نميپذيرد و مذاكرات طولانى مىشود و در ضمن صحبتها شاه به آنها يعنى به پيشنهاددهنده تأخير افتتاح مجلس و دو رفيق او ميگويد شما وجيه المله ميباشيد ممتاز الملك جواب ميدهد ما نوكريم وجاهت نوكر بوجاهت ارباب اوست اگر اعليحضرت وجاهت ملى دارند ما هم داريم و اگر ندارند ما هم نداريم باز شاه سخن تعرض و تمسخرآميزى ميگويد ميرزا حسنخان محتشم السلطنه خوددارى نكرده عرض مىكند اگر از ما نگرانى داريد بهتر اين است ما را ببغداد و يا بهندوستان تبعيد فرمائيد و آسوده خاطر شويد . بالجمله كار بكدورت كشيده سه وزير وجيه المله دو ساعت بيشتر از عمر وزارتشان نگذشته متعرضانه و مستعفى از شميران به شهر برگشته بخانهاى خود ميروند و رئيس الوزراء هم با حال بيتكليفى باتفاق وزراء ديگرش به شهر بازگشت مينمايد و هم ناگفته نماند كه در همين روز پيش از معرفى وزراء شاه نمايندگان وكلاى سفارشى را كه آمده‌اند از طرف اكثريت نمايندگان اظهار بىاعتمادى به اين سه نفر وزير بكنند پذيرفته و به آنها وعده مساعد داده است در اين صورت مذاكرات او در مجلس معرفى وزراء و تعرض بسه وزير مزبور ساده و بىاساس نبوده است . خلاصه دو سه روز باز دولتى در كار نيست و رئيس الوزراء برعايت رفقاى سه‌گانه‌اش و بملاحظه افكار عمومى بشاه استعفاء داده عرض كرده است بىوجود آن سه نفر نميتواند قبول مسئوليت بنمايد . در اين صورت روز افتتاح مجلس كه وعده داده شده است بواسطه نبودن دولت قهرا تأخير مىشود بىآنكه كسى رسما تأخير آن را خبر داده باشد و تاريخ ديگر را معين نموده باشد اما نمايندگان فرمايشى به خود وعده ميدهند كه روز هيجدهم ( 18 ) جمادى الاولى كه روز جشن ساليانه تأسيس مجلس است بآرزوى خود خواهند رسيد در اين حال نظرى به كار مليون بايد كرد و ديد براى جلوگيرى از افتتاح مجلس با